مشاعره عاشورائی10


مشاعره عاشورائی 10

نشنیده ای مگر تو که یک روز بامداد

اندرهوابساط سلیمان کشید باد

سروش اصفهانی

=

درتاب رفت وازشتر افتاد برزمین

چون نور آفتاب که افتد بروی خاک

وصال شیرازی

=

کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست

عالم تمام غرقه  دریای خون شدی

محتشم کاشانی

=

یاسین چنان گریست که قران به آب شست

چون دید زخم کین به امام مبین رسید

وصال شیرازی

=

د رداکه آخر ازستم خصم دون  شکست

 بشنو زمرگ تو , کمرازد اغ اکبرم

جودی اصفهانی

=

ماراجرا نکرده به جای شما هلاک

سنگین دلی  که داد رضا برهلاکتان

سروش اصفهانی

=

نفیر بلاکربلا راگرفت

زمین گر شد ازناله ی کوس ها

حمید کریمی

=

آن روز خلق آل نبی راشناختند

کاورد آن لعین به  صف خاص وعامشان

وصال شیرازی

=

نگرفت دست دهر گلابی به غیراشک

زان گل که شد شکفته به میدان کربلا

محتشم کاشانی

=

آن روز گشت خون دل مابه ماحلال

کالود چرخ پنجه به خون نبی وآل

عاشق اصفهانی

=

گردآوری : م.الف زائر




مشاعره عاشورائی 9


مشاعره عاشورائی 9

زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد

فریاد العطش زبیابان کربلا

محتشم کاشانی

=

آسماناجزبه کین آل پیمبر رانگشتی

تانکشتی  آل زهراراازین ره برنگشتی

بهار

=

یارب چه شد مهاجر وانصار تابراو

هرکس کند حمایت وخصمش زبون کند

وصال شیرازی

=

درخون کشیده پیکر دارای دین ببین

ازتن جدافتاده  سرنازنین ببین

عاشق اصفهانی

=

ندیده اند که چندین هزاردرد چه کرد

ندیده اند که چندین هزارزخم چه کرد

وصال شیرازی

=

درخیمه حرم زیتیمان فغان نگر

درآن میانه ناله ی روح الامین ببین

عاشق اصفهانی

=

نشناخت آن زغصه که مانده ست زینبی

یاعابدی به جای بود یاسکینه ای

وصال شیراز ی

=

یاقوت تشنگی شکند ازچه گشت خشک

آن لب که یکی ترشح او چشمه ی بقاست

وحشی بافقی

=

تابوسه داد تیرعدو مشک اب را

عباس دید پیکره ی آرزو شکست

حسنی افشرده

=

تابه دامان زده گریبان چاک

خلق درماتم امام ببین

فرصت شیرازی

=

گردآوری : م الف زائر



مشاعره عاشورائی 8


مشاعره عاشورائی 8

فاش ازفلک برآن تن بی سرگریستی

زان روز تابه دامن محشر گریستی

وصال شیرازی

=

باشاه انس وجان توئی ان کز برای تو

ازهرهزارجان وجهان می توان گذشت

وحشی بافقی

=

تاابد باهرغروبی سوگوارکربلاست

آسمان باسینه ی چاک گریبان سوخته

رحیمی

=

هرچند آسمان به صبوری چو ماندید

ماراغمی نبود که اندر کمین  نبود

شفق

=

درپای کافری خلد ازخار, مسلمی

گرنیست سوزن , ازسرمژگان  برون کند

وصال   شیرازی

=

درخلد برحجاب دوکون آستین فشان
واندرجهان معصیت مابرملا ببین
محتشم کاشانی
=
نخست آب به فرزند مصطفی بستند
کمر به قتل وی آنگاه ازقفا بستند
وصل شیرازی
=
درخون تپیدپیکر فرزند مرتضی
ای جان برآکه کارزآه وفغان گذشت
عاشق اصفهانی
=
تاابدجلوه گه حق وحقیقت سرتوست
معنی مکتب تفویض علی اکبرتوست
احمدمهران
=
تابرآرد سربه گردون درهوای کوی او
این سرشوریده سودای تورادارد هنوز
مشفق کاشانی
=

گردآوری : م.الف زائر

اباعبدالله الحسین 21 تا ....


اباعبدالله الحسین ع
21 تا....

اباعبدالله الحسین (ع)-40

اَلعَجَلَهُ سَفَهُ وَالسّفَهُ ضَعف .

شتاب نشانه بی خردی و بی خردی نشانه
ناتوانی است .

Hurry is a sign of impudence and impudence

sign of weakness.

آنکو به شتاب اسب خودرا راند

ای بس کاورازپای درغلطانــــد

آغازشتاب اول نادانی است

نادانی هم به ناتوانی مانـــــد.

=

ترجمه شعری وانگلیسی

ابوالقاسم حالت .

==
اباعبدالله الحسین (ع)-39
==
اَلصّمتُ زَین

خاموشی زیور است .

Silence is an ornament .

چون دربردانابه خمــــــوشی کوشی

نادانی خویــــــــش راازو می پوشی

زانجا که به عیب هرکسی پرده کشد

گوئی که چو زیوری بود خـــاموشی .

=

ترجمه شعری وانگلیسی

ابوالقاسم حالت

اباعبدالله الحسین (ع)- 38

اَلصِّلَهُ نِعمَه.

Friendship is a blessing.

روئی چو رخ دوست نشاط آورنیست

بزمی چوبساط دوست جان پرورنیست

هشــــــــــــدارکه هیچ نعمتی درگیتی

ازنعمــــــــــت دوستی گواراتر نیست .
=
ترجمه شعری وانگلیسی

ابوالقاسم حالت .
==
اباعبدالله الحسین (ع)-37

اَلشَرَفُ باِلتَّقوی .

بندگی به پرهیزگاری است



Honor lies in chastity.



درطبع کسی زآدمیت اثراســــــــــــت

کزپیروی دیوهوس برحذراســــــــــــت

آن کس به بزرگی وشرف مفتحراست

کززیور پاکدامنی بهره ور اســــــــــــت .

==

ترجمه شعری و انگلیسی

ابوالقاسم حالت .

=

گردآوری : م.الف زائر

اباعبدالله الحسین (ع)-36


اَلشّحُ فَقرُُ


آزمندی تنگدستی است


Greed means poverty .



باشدچو گداهرکه طمع داردو آز


زانروی که دست اوست پیوسته دراز


آزوطمع است چون تهیدستی وفقر


زیراکندت اهل تمناونیاز


=

ترجمه شعری وانگلیسی

ابوالقاسم حالت
=
گردآوری : م.الف زائر
=

اباعبدالله الحسین (ع)- 35

اَلسّودُ اِصطِناعُ العَشیرَهِ وَاحتِمالُ الجَریرَهِ .

بزرگی نیکوکاری درباره خویشان وبردباری دربرابرخطاهای ایشان است .

Magnanimity lies in being helpful to the relatives

and tolerant to their faults .

آنست بزرگی که کسی باخویشان


نیکی کند ولطف چو نیک اندیشان


وانجاکه بدی بیند ازبدکیشان

تاب آورد وبدنکند باایشان

=

ترجمه شعری وانگلیسی

ابوالقاسم حالت

=

گردآوری : م.الف زائر

=

اباعبدالله الحسین (ع) - 34


اَلسِرُّاَمانَهُُ


رازداری امانت است


Keeping secrets means trustworthiness.


کس باتو چو رازدرمیان بگذارد

گوئی که ترا امانتی بسپارد

زنهارکه رازاواگر فاش کنی

این حکم خیانت به امانت دارد

=

ترجمه شعری وانگلیسیی

ابوالقاسم حالت

=

گردآوری : م.الف زائر

==


اباعبدالله الحسین - 33
اَلسَخاءُ الِغنی

بخشندگی بی نیازی است

Generosity is like wealth.

احسان وکرم وسیله سازی باشد
همدردی ولطف ودلنوازی باشد
بخشش اسباب سرفرازی باشد
زیراکه نشان بی نیازی باشد=
ترجمه شعری وانگلیسی
ابوالقاسم حالت =
گردآوری : م.الف زائر

اباعبدالله الحسین (ع)-32


==
اَلرِّفـــــــقُ لـُـــــــــبُّ .

مدارا نشانه خردمندی است .


Leniency is a sign of wisdom.

آنکو ره خود به چشم بینـــــــــــــش نگرد

تندی وشـــــــــــــتاب را زحد در نبــــــــــرد

آنگونه که خشم وغضب ازبی خردی است

نرمی ومداراست نشــــــــــــانی زخــــــرد.

=

ترجمه شعری وانگلیسی

ابوالقاسم حالت .

=

اباعبدالله الحسین (ع) - 31


اَلدّنیادارُفَناء وَزَوالِِ ,مُتَصرّفَهُُ بِاَهِلها حالاََ بَعدَحالِِِ فَالمَغرورُ


مَن غَرّتهُ , وَالشَّقیُ مَن قَتَنَتهُ .


جهان خانه نیستی وفناست , برای اهل جهان ازحالب

به حالی دیگر می گردد, فریب خورده کسی است که

دنیااورافریب می دهدوبدبخت کسی است که

دنیااورامفتون خود سازد.


The world is a house of transience and destructability , changeable
 to its inhabitants deluded is he whom is deludes and wretched
is he whom it whom it deceives


دنیاست که هرزمان شود دیگرگون

گه راحت خاطراست وگه رنج درون

مغرورکسی کزین جهان خورد فریب

بدبختکسی که شد جهان رامفتون

=

ترجمه شعری وانگلیسی

ابوالقاسم حالت

=

گردآوری : م.الف زائر

.

اباعبدالله الحسین (ع)- 30


اَلخُلقُ اَلحَسَنُ عِبادَهُُ .



نیکخوئی عبادتی است .


Good humor is like divine worship.


محبوب شوی زنیکی وخوشروئی


منفورشوی زتندی و بدگوئی


باخوی نکو زخلق کن دلجوئی


زیراچو عبادتی بود خوشخوئی
=

ترجمه شعری وانگلیسی


ابوالقاسم حالت
=
گردآوری : م.الف زائر


اباعبدالله الحسین (ع)- 29

اَلحُزقُ مُعاداتُکَ اَمیرَکَ وَمَنَ یَقدِرُعَلی ضُرّکَ .

ستیزه تو باکسی که فرمانروای تست وکسی که برسود

وزیان توتسلط دارد ازبی خردی است .
Hostility towards your master, the one who can

decide your fate to your benefit or


disadvantage is a sign of foolishness


آن کس که تراست سروری قادروچست

برسود وزیان تست حاکم زنخست

باهمچو کسی ستیز نتوانی جست

گرجنگ کنی نشان بی عقلی تست

=
ترجمه شعری وانگلیسی

ابوالقاسم حالت

=
گردآوری : م.الف زائر.
اباعبدالله الحسین (ع)- 28

ترجمه شعری وانگلیسی

ابوالقاسم حالت .

==

اَلخائِنُ وَالمَسیُ مُستَوحِش .

خیانتکارو بدکاروحشت زده اند.

Traitors and evil- doers are frightened.

آن قوم که بدکارو خیانت کارند

پیوسته دچاروحشت بسیـــارند

کزکیفراعـــــــمال نمانند مصون

چون پرده زروی کارشان بردارند.
=
اباعبدالله الحسین (ع)-27

ترجمه شعری وانگلیسی

ابوالقاسم حالت .

=

اَلجَوارُقَرابــــَــــــه .

همسایگی مانند خویشاوندی است .
Neighborhood is like blood relationship.
همسایه خوب روز حاجتــــــــمندی

یاراومددکارتو باخرســــــــــــــــــندی

همسایه خویش راکم ازخویش مدان

همسایگی است همچو خویشاوندی .

=

اباعبدالله الحسین (ع)- 26
البُکاءُ مِن خَشیَهِ اللهِ نِجاهُُ مِن النُارِ.

گریه ازترس خدا مایه رهائی ازدوزخ است ٌ
ٌ
Weeping for fear of God saves you from Hell.

خواهی زعذاب حشر اگر بگریزی
بایدکه به دامن عفاف آویزی

آبی است که برآتش دوزخ ریزد

ان اشک که ازترس خدا می ریزی
=
ترجمه شعری وانگلیسی
ابوالقاسم حالت
=

گردآوری : م.الف زائر

اباعبدالله الحسین (ع)....25


اَلبَریُّ جَری .
پاکدامن دلیراست .

chastity breeds bravery.
آن که که درست و پاکدامان باشد

باقدرت روح وقوت جان باشـــــــــد

کی مضطرب ازعذاب وجدان باشد

وزروز حساب کی هراسان باشــد.؟

=
ترجمه شعری وانگلیسی .

ابوالقاسم حالت .

===
=
اباعبدالله الحسین (ع)....24

اَلاَمینُ آمِن .

درستکار ایمن است .

He who is honest is secure.

آن کس که درستکاروباایمان اســــت

پاداش وی آسایش جسم وجان است

ایمن زغم ســــــــرزنش وجدان است

آسوده دل ازکیــــــــــــفرناپاکان است

==

ترجمه شعری وانگلیسی .

ابوالقاسم حالت .

=-
=
اباعبدالله الحسین (ع)....23

ترجمه شعری وانگلیسی

ابوالقاسم حالت .

=

اَلالَعنَتهُ اللهِ عَلیَ الناکِثینَ اَلذینَ

یَنقُضوُنَ الاَیمانَبَعدَتوکیدِها

لعنت خداوند به پیمان شکنانی که پس

ازپیمان بستن پیمان خودرامی شکنند.


Curse be on those perjurers who break their

promises after they have given their pledge,


افسوس که وعده " به ما پیوستن "

آخر ثمری نداشت جز بگسستــــن

ای لعنت حق به سست عهدان کاخر

پیمان شکنند بعد پیمان بســــــــــتن.

=
اباعبدالله الحسین (ع)....22


اَلاتَرونَ اِلی الحَقّ لایُِعمَلُ بِهِ وَاِلیَ الباِطلِ

لایُتَناهی عَنهُ لِیَرغَبَ الُمومنُ فی لِقاء رَبِه مَحقا.

می بینید که به حق عمل نمی شود وازگرائیدن به

باطل خود داری نمی نمایند . ازاین روست که مومن

برای دیدار خدای خودمرگ می جوید.

As you see truthfulness is not praised and
falsehood is not avoided s, that is why a believer
is eager to die and be in presence of his God.

امروز دگر به حق نپـــــــــــردازد کس

مردم پی باطلند ونیرنگ وهوس

هرمومن پاک درچنین دنیــــــــــــائی

حق دارداگر که مرگ می جوید وبس .
=
ترجمه شعری . انگلیسی .
ابوالقاسم حالت .
=


اباعبدالله الحسین (ع) - 21


اَلاِستِدراجُ مِنَ اللهِ سُبحانَهُ لِعَبدِهِ اَن یَسبِغَ عَلَیهِ النِّعَم وَیَسلِبَهُ اُلشّکر .
هرگاه خداوند بخواهد بنده خودراازنظر بیاندازد براو نعمت راتمام می کند
واوراازسپاسگزاری بازمی دارد.

When God chooses to ignore a man places at his

disposal all and everything and makes him neglect

to express gratitude.

هرگاه که بنده ای نباشد قابل

تارحمت یزدان شود اورا شامل

چون نعمت بسیارشداوراحاصل

گردد زسپاس وشکر نعمت غافل

=

ترجمه شعری وانگلیسی
ابوالقاسم حالت

=

گردآوری : م.الف زائر

مشاعره عاشورائی 7


مشاعره عاشورائی 7

هرجاکه ماتمی که بود تابه دامنی

خورده ست  زابتدا به گریبان کربلا

وصال شیراز ی

=

آتشی افکندبردل آفتاب کربلا

برگ گلهاسوختند ازقحط آب کربلا

معلمی

=

آرزوی آب  هم اینجا ,عطش نوشیدن است

خواهد آمد العطش هاراجواب ازنیزه ها

سعید بیابانکی

=

آسمانا جزبه کین آل پیغمبرنگشتی

تانگشتی آل زهراراازین ره برنگشتی

بهار

=

یارب چه سروهای امامت زپافتاد

ازتیشه ی عناد به بستان کربلا

وصال شیرا زی

=

آفاق درتزلزل و اجرام درخروش

املاک درمصیبت وافلاک درعزاست

وقارشیرازی

=

 تادیارخون فشان کربلا

مرغ دل ها می گشاید بال وپر

پری رخ مهرآرا

=

رسیدچون به وداع  حرم به ناله رسید

به قدسیان زحریم حسین شیون وشین

وصال شیرازی

=

نسیم سحرمثل بهت شفق

پریشان به گیسوی زینب نشست

حمید کریمی

=

تاروز حشرونشر همین افتخاربس

ازماست این حسین عزیز ارمغان عشق

غلامی سرای

=

گردآوری : م.الف زائر